دعوت به همکاری
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:58
❌ دعوت به همکاری ❌✅مطمئن باش بهترین کار برای درآمدزایی راه اندازی کسب و کار در اینترنته‼️حتی تو خواب هم میتونی از اینترنت درآمد کسب کنی .✔ وقتی کسب و کار اینترنتی راه اندازی میکنی حتی تو مهمونی و مسافرت هم در حال درآمدزایی هستی
مشاغل
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:58
سلام وقت بخیر.عناوین شغلی مجموعه ⏬❇️ جزوه نویسی ( تایپ ساده )❇️ تایپ صدا ( تبدیل صوت به متن )❇️ اینستا اد ( دایرکتر )❇️ پاسخگویی پرزنتوری❇️ تایپ vip❇️ حل امتحان❇️ تصحیح آزمون❇️ درست نویسی ( ویراستاری )❇️ بنر نویسی و تولید محتوا بنر❇️ ساخت و طراحی بنر❇️ ادمین اینستاگرام❇️ روخوانی ( گویندگی )❇️فروش پو...
#پارت۱
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 5:26
#پارت۱"نوا"دستم وبردم زیرسرم وبه سقف خیره شدم خیلی خسته بودم اماخوابمم نمیبردذهنم حسابی مشغول پروژه ی جدیدبودپوفی کشیدم اگه میشدحسابی معروف میشدیم بزرگترین اتفاق جهان ورقم میزدیم بازکردن دریچه ی بعدها
خلاصه رمان چین خوردگی درزمان
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 20:44
#خلاصهبسم الله الرحمان الرحیمنام رمان:چین خوردگی درزماننام نویسنده:sara.mخلاصه:رهام هادیان خواننده مطرح پاپ ایران طی یک حادثه ی رانندگی به طرزوحشتناکی کشته میشوددرسویی دیگرنوادخترباهوشی که علاقه ی زیا
رمان کی بوی توپارت27
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:44
((هانا))صدای نیلوفرازجاپروندم مهربون گفت:چراگریه میکنی چیزی شده بابغض گفتممن یه دختر ساده...دست و پاچلفتی و خدای سوتی! هیچ چیز جذابی ندارم.. نه چشم رنگی..نه موهای بلوند و نه لحن صحبت خوب!رهام حق داره
رمان کی بوی توپارت28
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:44
کلید رو تو قفل در چرخوندم. نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم. اولین چیزی که شامهام رو نوازش کرد، بوی قورمه سبزی فرزانه جون بود! وارد خونه شدم و در رو پشت سرم بستم. کفشهام رو توی جا کفشی گذاشتم و
رمان کی بودی توپارت29
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:44
دنیا"انقد حوصلم سر رفته بود که دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار رفتم پایین و شروع کردم به صبحونه خوردن که پیامی برا گوشیم اس اومد به ذوق اینکه رهامه پریدم رو گوشی اووووووف سحر بود دنیا:ها سحر'سلااااام
اینستاگرام
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
ادرس اینستاگراممRohamhadian_officialo
رمان کی بودی تو؟پارت22
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
((هانا)) باحرص چشماموبستم حتی جواب سلامم ندادیه موری رفتارکردکه انگارمنوندیده دارم برات یه کاری میکنم عاشقم بشی سوارماشین شدیم وازشانس خوب من وبدرهام افتادم باماشین رهام اینانیشم بازشداهمیتی ندادهنوزم
رمان کی بودی تو؟پارت23
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
دنیا:خیلی وقت بود از ایران رفته بودم به همه گفتم ازدواج کردم ولی آدم مگه میتونه عاشق کسی باشه ولی با یکی دیگه ازدواج کنه نمیتونستم تو روی رهام نگا کنم برای همین از ایران رفتم دلم خیلی براش تنگ شده بود
رمان کی بودی تو؟پارت24
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
امیر/توی راه خونه بودم مثل همیشه فکرم پیش سحر بود از ته دل دوستش داشتم نه من عاشقش بودم ولی داشتم باهاش بد رفتاری میکردم دیگه تصمیمو گرفتم با این کارامد داشتم زندگی هر دومونو خراب میکردم دیگه میخوام خ
رمان کی بودی توپارت25
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
((هانا)) باخستگی تمام روی مبل ولوشدم وخمیازه ای کشیدم چشمام که ،رم خواب شده بوددرخونه محکم کوبیده شدباوحشت ازخواب پریدم قلبم تندتندمیزدازترس ونفس نفس میزدم فقط اگه من بدونم کدوم زلیل شده ای پشت دره یج
رمان کی بودی توپارت26
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 14:50
دنیا/سریع اومدم بیرون به دیوار رستوران پشت دادمو زانو زدمو گریه کردم اخه خدا اون خودش بود بخدااااااا خودش بود ولی....ولی اون دختره که دستشویی رو دست رهام گذاشت خدایااااااا نههههههه...... رهام/پیشخدمت
ارسین
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
سارا
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
دلارام
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
تارا
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
عسل
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
رمان ماکان بندویک دنیاعاشقی پارت16
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03
#پارت16# بعدازاینکه هرکی هرچی میدونست گفت شیدالبخندی زدوگفت:بسیارخب الان بایداین فیلم هاروبریزین روفلش بدین یه نفرکه چیزی درباره ی ایینه نمیدونه وقابل اعتمادباشه فضولی هم نکنه
عرفان
-
تاریخ: 1397/10/23 ساعت: 22:03